ساروگیت!؟ - و...تن عاریه

سلام

پاییز سیزده

 

درباره ساروگیت چیزی نمی دانستم، با خواندن رمان  "و... تنِ عاریه" با این عمل آشنا شدم.

 

گویا سالهاست که این تجارت! در ایران رونق گرفته و رحم جایگزین نام حقوقی این عمل است.


زوج‌هایی که به دلیل نبودن رحم در بدن زن و یا ابتلا به بیماری‌های پیشرفته مزمن، امیدی به بچه‌دارشدن ندارند،  متقاضی رحم اجاره‌ای می‌شوند؛ روشی که در آن اسپرم و تخمک زوجین را در آزمایشگاه، لقاح می‌دهند و در رحم زنی دیگر، می‌کارند.

در این روش -رحم جایگزین -  زن صاحب رحم، جنین را در رحم خود حمل می‌کند و بر مبنای توافقی که از قبل صورت گرفته است، تعهد می‌نماید که پس از طی دوران بارداری و زایمان، نوزاد حاصل را به زوجین نابارور تحویل دهد.

19 آبان

سلام

پاییز دوازده

"... بسیار دوستانه از سرماخوردگی‌ام  مراقبت می‌کنم. آبریزش بینی را دوست دارم و دستمال به دست بودن را و از همه شیرین‌تر، انتظاری باشکوه برای یک عطسه، عطسه‌ای نشئه‌آور. چنان مرا بتکاند که روحم جابه‌جا شود.

تنها مرضی که همه را از پا انداخته و کسی را نکشته...

صدای مادر می‌آید، از زیر در. برای زن همسایه از اتفاق دیشب می‌گوید."

 

پ ن : جملات بالا از رمان دیلمزاد است.  ص226  - مناسب احوالات این روزهای ما.

پ ن : «نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ، اَلْأَمْنُ وَ اَلْعَافِیَةُ». ارزش دو نعمت از نظر مردم پوشیده است: امنیت و تندرستی. حدیثی گرانقدر از پيامبر اکرم صلی الله عليه و اله

تاثیر و تاثر

سلام

پاییز یازده

نخست: حرف بزنیم؟

 

بعد:

در جابجایی ماه پیش، دستدوزهای نمدی‌ام همگی در کارتنی بسته بندی شده بود که دیروز رفتم سراغشان. این عروسک انگشتی‌های دلبر را ببینید.

خداییش ذوق می‌کنم که دوزنده خودمم. (شد حکایت قربون صدقه رفتن دست و پای بلورین مامان سوسکه)

ادامه نوشته

موش و مخلفات زندگی

سلام

پاییز ده

سال پیش رو، 99- 2020 ، سال موش است! موش؟

امسال سال چی بود!؟ یادم نیست البته به خاطر دارم که... سال فراوانی خواهد شد. آهان امسال سال خوک بود. یعنی هست.

سایت‌ها و صفحاتی  که نمددوز و بافنده هستند را مــــرور می‌کنم. موش در مدل‌های مختلف و متفاوت.

یاد مدرسه موشها می‌افتم.  کپل... نارنجی... گوش دراز و ... یک مخمل هم بود نه خوابالو یا اسمش چی بود؟

به نظر ایده جالبی است الگو برداری از عروسکهای مدرسه موشها. نه؟

 

 

 

شب نوشت:

غروبی، شبکه نمایش داشت یک فیلم هندی پخش می‌کرد. دونی داستان ناگفته

 نشستم به تماشا. ناغافل اینکه سه ساعت (با حذفیات ) طول کشید! داستان یک قهرمان کریکت DHONI

(پس از اتمام فیلم، گوگل کردم وَفَهمیدم این ورزشکار قهرمان ملی! زنده است و در صفحه اینستاگرامش کلی درباره دخترکش عکسنوشت دارد)

 

ایرانیش ^_^

سلام

پاییز هشت

 

اسفند و اسفندونه، اسفند سی و سه دونه، قضا به دور، بلا به دور، به حق این صاحب نور، مرغ زمین، مرغ هوا، جن و پری، آدمیزاد، بترکه چشم حسود، بترکه چشم بخیل... به حق شاه مردان، درد و بلا بگردان!*

این ماه، آبان، تا الان وطنی خواندم و دیدم. داستان ایرانی و فیلم ایرانی.

خوب بود و دلنشین.

کتاب : بسته به جونم ، خانه لهستانی‌ها و خاطرات سفیر

و

فیلم: پدر آن دیگری، ناخواسته، آوای زمین و فرشته‌ها با هم می‌آیند

(فیلم‌ها بیشتر به دلم نشست ها)

 

 

 

 

* رمان "بسته به جونم" که در قسمتی از  برنامه کتاب باز(سری سوم) معرفی شده بود! منقل بدست با دود کردن سپنج (اسفند) شروع می‌شود.

ماجرای جزیره 2

سلام

پاییز هفت

اگر دریای شمال را دیده باشید بیشتر متوجه آرامش ساحل جزیره می‌شوید. آرام و زلال!

...

 غروب زیبای خلیچ همیشه فارس. خلیچ آرام، از پس خواهرزاده

 

ادامه نوشته

ماجرای جزیره 1

سلام

پاییز شش

تاریخچه:

گفته شده حدود پنجاه سال پیش، در سال 1349 هیاتی از کارشناسان خارجی و داخلی رفتند جزیره کیش و با توجه به سواحل زیبا و آب شفاف دریا و مناظر بسیار چشم نواز، آن را بعنوان مرکز توریستی تجاری بین المللی انتخاب کردند.

...

به اصرار ارجمندبابا، اواخر مهر! گشتم ببینم کجا می‌شود سفر کرد. اتفاقی! آگهی تور کیش رو دیدم و این شد که رفتیم کیش سه شب و چهارروز.

ادامه نوشته